تبليغاتX
آکواریوم عشق

آکواریوم عشق

بدون شرح

(اشک)تقدیم به بهترین همدم تنهایی هام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط ایمان  | 

عشق u..........

اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد،

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط ایمان  | 

آی لاو یو

عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط ایمان  | 

خواندنیست....یاد بگیر دوست من !!!

پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم “بخاطر تو” بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد “به خاطر تو” با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط ایمان  | 

love........me

قلب مثل دو تا اتاق ديوار به ديوار هست كه يكي از اتاقها غم و ديگري شادي. مي گن آرام بخند كه تو اتاق بقلي غم را بيدار نكني دن جاي پات ميان و ميرن
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط ایمان  | 

عاشقانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط ایمان  | 

خدایی هم هست که به یادمونه......

به نام آفریننده ی هستی !!!

در کلاس زندگی درس های گوناگون است

درس دست یافتن درس دست یافتنم به

آب و نان درس زیستن کنار این و آن

درس مهر درس قهر درس آشنا شدن

درس با سرشک غم از هم جدا شدن در کنار این معلم ها و

درس ها در کنار نمره های صفر و نمره های بیست یک یک معلم بزرگ

نیز در کلاس هست و در کلاس نیست نام اوست مرگ

و آنچه درس می دهد زندگیست

******

واسه ما جشن تولدت یک بهونه بود همیشه

که رو هدیه بنویسی دلم از تو دور نمیشه

بازی روزگار را نمی فهمم !

من تو را دوست دارم تو دیگری را....

دیگری مرا ....

وهمه ی ما تنهاییم .تنها آرزوم همینه .

تا یادم نرفته راستی کاش یک روز بهم بگی

من همونم که می خواستی

******

همیشه توی مدرسه بهمون یاد داده بودن:

1سال=12ماه 1 ماه=4هفته 1 هفته=7روز

1 روز=24ساعت 1 ساعت=60دقیقه

ولی کسی بهم نگفت یه لحظه بی تو بودن یعنی

یه عمر

******

تنها آرزویم این است که تا آخرین لحظه زندگیم

در کنار تو باشم و جز این از خدای خویش

هیچ آرزویی را ندارم

عزیزم این قلب کوچک و شکسته و بر از عشق من

تنها هدیه ای است از طرف من به تو !

از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم

همین و بس !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط ایمان  | 

حدیث جوانی................!!!

                   حدیث جوانی

                                                                    اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام 

                   خارم ولی به سایه گل آرمیده ام

                                                                   با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق         

         همچون  بنفشه سر به گریبان کشیده ام    

                چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام  

                                         چون اشک در قفای تو با سر دویده ام

من جلوه شباب ندیدم به عمر خویش

از جام عافیت می نابی نخورده ام

                                         وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده ام

                                             ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده ام

گر می گریزم از نظر مردمان رهی

                                               عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام

******

هییسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس......

دنیا رو ساکت کردم که بگم خیلی دوست دارم........................!

خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می باره

از هر سو خداحافظ گل مریم گل مظلوم بردردم نشد

با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

تا بغض چشماتو به خواب قصه بسبارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بر دارم !

******

روزی از روزها  شبی از شب ها خواهم افتاد

و خواهم مرد اما می خواهم هر چه دورتر بیفتم

تا هر چه دیرتر بیفتم  هر چه دیرتر و دورتر بمیرم

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه بیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم

افتاده باشم و جان داده باشم   !!!

******

هیچکس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما گریخت

چند روزی هست حالم دیدنی است

حال من از این و آن برسیدنی ست

گاه بر روی زمین زل میزنم

گاه بر حافظ تفاعل میزنم  حافظ فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما زیاران چشم یاری داشتیم

خود غاط بود آن چه می بنداشتیم !!

******

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط ایمان  | 

زندگی!!

         زندگی در چشم من

      سالها من سرد بودم مثل سنگ

      ساکت و بی درد بودم مثل سنگ

این  دل دلسرد احساسی نداشت

اشیاق پونه و یاسی نداشت

سنگ بر بال کبوتر می زدم

زخم بر قلب صنوبر می زدم

نه هوای برگ و باری داشتم

نه سرگشت و گذاری داشتم

روز من همرنگ شبهای سیاه

سهم من از زندگی افسوس و آه

بس که خسته می شدم از روزگار

دلشگسته می شدم از روزگار

هستیم لبریز احساس عدم

تکه تکه می شکستم در خودم

بی تفاوت می گذشت ایام من

تلخ می شد زندگی در کام من

روزگارم بس که غمگین می گذشت

چار فصلم سرد و سنگین می گذشت

عشق چون بر قلب من غالب نبود

زندگی در چشم من جالب نبود

آمدی عشق تو در من پا گرفت

من دلم در سایه ات مآوا گرفت

تو زدی از قلب من تا عشق پل

عاشقم کردی کنار باغ گل

من پر از احساس بهبودی شدم

عاشق گلهای داوودی شدم

آه و ای در ملک جان معمار من

ساختی قصر گل از آوار من

با تو شد صبح سپید آن شام تار

طی شد آن پاییز و آمد نوبهار

باز من محو گل نیلوفرم

شاپرک پر می زند در باورم

آن قدر این دل شقایق وش شده

گرم گرمم  گرم خورشید امید

شوق دارم شوق مثل روز عید

عشق می ورزم سرا پا نازنین

زندکی را دوست دارم بعد از این

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط ایمان  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط ایمان  |